محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

479

خلاصة الحكمة ( فارسى )

بيند و يا موذى قصد او نمايد و او اگر تواند و در خود قوّهء آن يابد كه مقاومت بدان مىتواند نمود ، ايستادگى نمايد و آن را مندفع گرداند و الّا بگريزد و در پناهى خود را برد . و يا خود را متردّد بيند كه به جهاتى آن امر را مرغوب و مطلوب و نافع يابد و به جهاتى ديگر مهروب و مبغض و ضار كه به جهات اوّل ميل به ظاهر نمايد براى جلب و اخذ آن ، و به جهاتى ديگر ميل به باطن نمايد جهت گريز و خلاصى از آن ؛ مانند حالت شخص خَجِل و حركات فكريه و خياليه و احاديث نفس از مواعظ و نصايح و زواجر و تحسين و تقبيح و مدح و ذمّ نفس مر خود را در باطن كه هم خود ناصح و واعظ زاجر و ملامت كننده است و هم خود منصوح و متَّعَظ و ملوم و غيرها است و هم خود ، گويا و هم خود ، شنوا كه در يك مرتبه آن را « نفس لوّامه » و در يك مرتبه آن را « نفس ملهمه » و در يك مرتبه آن را « نفس امّاره بالسوء » و در يك مرتبه آن را « نفس مطمئنّه » نامند ؛ چنان چه به تفصيل در كتب اخلاق و احاديث و تفاسير مذكور است و اين جا محلّ تفصيل آن نيست . و حركت نفسانيه را لازم است حركت روح ؛ جهت آن‌كه قوا ، صُوَر ارواح « 1 » و يا كيفيت آن هستند و ممكن نيست حركت نفس مگر با حركت ارواح و قوا . و همچنين سكون نفسانى لازم دارد سكون ارواح و قوا را . و مراد از « ارواح » اين جا فرد كامل و منشأ آن‌ها است كه روح قلبى حيوانى باشد ؛ جهت آن‌كه آن ، اصل و منشأ همه است و همان ، نزد احداث نفسانيه به حركت مىآيد . و لهذا توصيف داده و نسبت نموده‌اند اين حركات را به سوى قوّهء حيوانيه ، هر چند مبدأ حركات از قوّهء نفسانيه است كه در دماغ است ؛ به سبب اصل و منشأ آن . و سبب آن‌كه عارض مىگردد نفس را اين عوارض : يا از جهت آن است كه وارد مىگردد بر آن امرى كه باعث ميل و توجّه آن است به سوى آن ، و يا امرى كه باعث نفور « 2 » و گريز آن است از آن . و نفس ، باعث تسكين قلب مىگردد ؛ و پس هر گاه عارض مىگردد امرى كه باعث

--> ( 1 ) . الف و ب : قواى صور ارواح . ( 2 ) . ب : نفوذ .